ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

ابوالفضل کوچولوی ما

اسباب کشی خاله

ابوالفضل خان اومده کمک خاله اسباب کشی من و خاله گذاشتیمت توی کارتون با اسباب بازیهات و خودمون هم رفتیم اسباب ها رو جمع کردیم کلی سرگرم بودی ......( اینم یه کمکه دیگه نه ....)   ...
16 مرداد 1390

2 ماهگی گل پسر

عزیز مامانی الان ۲ ماهت تموم شده با اون چمشهای قشنگت به مامان خیره میشی و آقا- آقو ـ آم - او و ..... خیلی چیزهای دیگه میگی .جز مامانت نمی فهمه که چی میگی آخه من که گفتم من تو ۱۳ ماهه که با همیم حرف همدیگه رو می فهمیم وقتی تو چشمام نگاه می کنی و باهام حرف می زنی تمام دنیام میشی تو دیگه نه چیزی می بینم و نه چیزی میشنوم فقط تو .................   ...
15 مرداد 1390

سلام مامانی

عزیز مامان بازم مامان بعد از یه غیبت نسبتا طولانی اومد که واسه تو بنویسه از حرکاتی که تازه انجام میدی و شیطونی هایی که میکنی و دل من و بابایی رو اب می کنی عزیزم تو خیلی قانونها را نقض کردی یک از اونها پا گذاشتنت به این دنیا و موقعی بود که تو اون فضای خیلی کوچیک 9 ماه تموم خودتو جا دادی من و تو 2 نفر بودیم اما یک نفر پس قانون 1+1 رو نقض کردی دومیش این بود که تو سرد ترین روز تو فصل زمستون پا به دنیای مامان و بابا گذاشتی و اون سردی زمستون رو از یاد ما بردی و ما بهترین بهار زندگیمونو تجربه کردیم سومیش اینه که با اومدن به زندگی ما برکت زیادی همراه خودت اوردی و باعث شدی که مامان و بابا تو مسیر خوشبختیشون قدم های سریعتری بردارن و زودتر به خواسته ها...
30 تير 1390

پا گذاشتن به این دنیا

سلام به پسرعزیزتر از جانم ابوالفضلم تو روز ۲۱/۱۰/۸۹  ساعت دو و بیست و سه دقیقه پا به این دنیای پر از هیاهو گذاشتی  وقتی به اتاق عمل پاگذاشتم تنم پر از اضطراب بود ولی به اومدنت که فکر کردم دیگه مضطرب نبودمو منتظر اومدنت شدم  که یکدفعه صدای گریه دلنشینت تمام فضارو گرفت تنم لرزید نفسام به شماره افتاده بود یعنی من یه مامان واقعی شدم واااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من .خدا یه هدیه بزرگ بهم داده بود یه جمله هست که می گه هر وقت یه انسان متولد میشه معنیش اینه که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده و خداوند بعد از آفرینش انسان تبارک الله احسن الخالقین می گه .  میوه دلم آرزو می کنم انسان بزرگی بشی و معنی...
29 فروردين 1390

کوچولو سه ماهش تموم شده

عزیز مامان  عکسهاتو که نگاه می کنم می بینم خیلی عوض شدی اما واسه مامان نه .کاش می دونستی واسه مامان و بابا چه قدر عزیزی تو تمام دنیای ما هستی گلم دوستت دارم وقتی نگاهت می کنم می گم این همونیه که داخل شکمم بوده وروجک .... دلم واسه تکونات تنگ شده وقتی جنین بودی لحظه شمار می کردم ببینمت اما نمی دونستم  با به دنیا اومدنت دلتنگیهای دیگری هست که به سراغم بیاد . خودمونیم با هم عالمی داشتیما نه مامان ! میوه دل مامان دوستت دارم ...
28 فروردين 1390

اولین حموم با مامان و بابا

ابوالفضل مامان یه روز منو و بابا تصمیم گرفتیم که با هم ببریمت حموم توی حموم اینقدر ناز و آروم بودی مژه هات فر شده بودن لپ هاتم گل انداخته بودن آخ که چه فرشته ای هستی تو     ...
28 فروردين 1390

سیزده به در سال 90

امسال اولین عیدمو با تو تجربه کردم من تو و بابایی و 48 نفر دیگه چه قدر شلوغ بود با وجود تو خیلی به من و بابا خوش گذشت فقط می ترسیدیم خدانکنه سرما بخوری همین ...
28 فروردين 1390

گذشت سه ماه از زندگی

کوچولوی مامان الان سه ماه و ۵ روزته گلم امروز با اون چمشهای خاکستری نازت بهم خیره شده بودی باهات که حرف می زدم قهقهه می زدی دل مامانتو آب کردی چه پسر خوبو نازی  شدی ماشاال....   ...
26 فروردين 1390